زغال
????


Thursday, June 29, 2006

● مثل یه گرداب میمونه که داری توش غرق میشی و هیچ دلت نمیخواد و دلت هم میخواد گاهی.


........................................................................................

Friday, May 26, 2006

● اونقد همه چی قاطی ميشه که از تو پله های ساختمون مرکزي تا پله های کنار دانشکده عر ميزنی.هيشکی روهم به تخمت حساب نميکنی.اونقد هيچی رو نميفهمی که.اونقد به اينجات ميرسه که.


........................................................................................

Monday, May 15, 2006

● امشب ساعت يازده شب يه مرده پرايدشو تو آزادی نرسيده به اون زير گذره وسط خيابون پارک کرده بود داشت تو درختای کنار خيابون ميشاشيد. به خدا ما حيفيم..ما هممون حيفيم به خدا.. امشب دوبار نزديک بود بميريم. اما خب نمرديم. عليرضا رانندگيش خوبه. يکی از کارای مورد علاقه جديد علی اينه که لوليتا رو وصل کنه به ضبط ماشين و آهنگای هيپ هاپ و رپ گوش کنه و عين اسب رانندگی کنه. اين آهنگايی که سنگينن.که هی تو سرت ميکوبن. دوپ..دوپ.. خونه عصار اين بالاست. اين شد ديويست و شصت و دو بار. دست انداز واسه چيه؟هان؟ مگه نه اينکه واسه اينه که يارو خيلی تند نره که خودشو يا ديگرانو آسيب نزنه؟مگه نه که برای اينه که مجبور شه يارو که يواش کنه؟ پس دست انداز بايد تابلو باشه.بايد چراغا و شبرنگای زرد و قرمز زياد داشته باشه.دست اندازی که ديده نشه و فقط يه نون ساندويچ وسط خيابون باشه که نبينيش ينی چی؟ که بميری و سی و سه نفر ديگه رو هم بکشی؟ نه میخوام بدونم ینی چی ؟ هان؟ نه خب ینی چی دیگه؟ خرین به خدا.. خیلی خرین.. امروز روز خوبی بود ولی به محض اینکه شب شد من حالم ریخت به هم. آدما سه دسته ن. آدمای باهوشی که میرینن به زندگی. آدمای خنگی که میرینن به زندگی. آدمایی که زندگی میکنن. دوتا دسته ی اول خیلیاشون حس خوب زندگی کردنشون میشه. فراوانی آدمای دسته سوم با یه تقریب خوب،صفره. این دسته بندی صرفا خودخواهانه ست. دیدی مردا تا افسرده میشن به سکس فک میکنن؟ البته مردا همیشه به سکس فکر میکنن.


● Dose me up Once is not enough هی گوش میدی.هی گوش میدی.هی گوش میدی. So dose me up once is not enough I can still see the ground And from this high rise view looking down on you I'm not the one wasting my time خيلی خوبه که من رفته باشم شمال. Tell all my friends I have gone to the moon Tell all my friends I will write them soon And tell them If you see them That I am better left alone ينی من رفته م شمال؟ 'Cause I'm living up here where the air is thin And where gravity don't bring you down Yeah I'm living up here and I'm watching your universe cooling down کاش واقعا رفته باشم شمال.. ينی تموم ميشه؟ So tell them If you see them That I am better left alone پس حله ديگه. حل شد. مرسی. بعدش بس ميشه. ديگه گوش نميديم. بعدش میخونیم. i'm the boy with the bubblegun ... گوش کن I'm the boy with the bubblegun I'm taking aim I cannot hit to hurt or cause you pain If words could kill I'd spell out your name The boy with the bubblegun I'm taking aim I cannot hit to hurt or cause you pain If words could kill I'd spell out your name I'm the boy with the bubblegun The boy with the bubblegun I'm the boy with the bubblegun with work to do If songs could kill this one's for you


........................................................................................

Friday, May 12, 2006

● اصن هيچ کودوم از مشکلا مهم نيست. هیچی مث وقتی که مامان یهو بهم میتوپه یا رفیقام باهام مث سگ رفتار میکنن گریه م نمیندازه. وقتایی که حالم اصلا خوب نیست.


........................................................................................

Thursday, May 11, 2006

● من کيه؟ وقتي از من حرف ميزنم دارم از چی حرف ميزنم؟ «من»؟


● خسته ای.کاری که به گلی قول داده بودی رو هنوزم نکردی و اين کوچيکترين نمونه ی بدقولی و بيحوصله و شولوغ بودنته. يه روژلب قرمز ميخری که به خودت روحيه بدی. بعد واميستی تو حموم و تستش ميکنی و فک ميکنی بيشتر ازونی که خودت هستی قيافتو شبيه مرده ها ميکنه. هيچ فايده ای نداره. خسته شدی.سرمائم خوردی حتی شايد. نميتونی رو پاهات واستی. «مرا فريب باش..آرام کن..» دوربينتو ميگيری دستت و هی به صدای شاتر گوش ميدی و هی انگاری که آروم ميشی.هی عکس ميگيری و هی گوشت پر از صدای شاتر ميشه. فک ميکنی. فک ميکنی. اونقد فک ميکنی که آرزو ميکنی کاش همه چی ساده تر ازين بود که بخوای بهش فک کنی. حتی فلیکر هم فیلتر شده. دلم حسابی گرفته ست.حالمم حسابی گرفته ست. چقد تنها شده م دختر. حسابی قاطی کرده م.حسابی. خيلی همه چی خز شده.ديگه چيزی جذبم نميکنه.چيزی به هيجانم نمياره. من فقط يه عينک دودی لازم دارم تا انقد عضله های صورتمو منقبض نکنم. احتمالا خوشحالتر خواهم بود. چه فرقی ميکنه عامل خنگ شدنم چی باشه.به هرحال خنگ شده م. من آدما رو خيلی وقتا ملامت ميکنم.اما خيلی وقتا هم ملامتشون نميکنم چون طبيعتشون اينجوريه.طبيعتشون اينجوری خره.اينجوری گهه. و من رو اگه اين مطلب اذيت ميکنه حق ندارم آدما رو ملامت کنم. و راحت به این نتیجه میرسیم که این اذیت شدنه هیچ راه حلی نداره. چون خب بالاخره این گوساله ها طبیعتشونه اینجوری باشن. حالم هیچ خوب نیست.شامم نداریم جز ماکارونی که غذای دوهفته ی اخیرمون همینه همش.و من عین چی گشنمه. گاهی فک میکنم کاش مامان بود.گاهی میگم چه خوب که مامان همیشه پیش گوشم نیست. کاش میشد هممون ازینجا بریم.بریم یه جا که بشه زندگی یم کرد. هممون دسته جمعی. خدایا.من چقد انرژیم صفره..


........................................................................................

Friday, May 05, 2006

● I asked God Do one thing for me Send me back in time Send me to Seattle Let me go Find Kurt Cobain Take away his gun Take away his bullets Talk to him Make him wanna live Tell him how we love him Help him see his glory God said no If I sent you back If you really found him You would only ask him If he could Help you get a deal If he knows a lawyer If he can help you God said no


● ive been addicted to you میدونی،مهم این نیست که تو به چه دردی میخوری و بلدی چیکارا کنی اونقد چیزا اکتسابی ین که به قول اون یارو با یه کمی انرژی دوماهه میشه بهترین اسکیسا رو زد مهم نیست که تو در مقایسه با آدما چه جوری باشی یا حتی تو نظر آدما چجوری باشی مهم اینه که خودت از کارایی که میکنی و زندگی ای که سعی میکنی داشته باشی حال کنی راضی باشی. راضی بودن که میگم منظورم رضایت به معنی کامل کلمه ست. مهم اینه که بدونی اونقد انرژی ای که گذاشتی ازونجایی که بودی جلوتر بردتت و همونجایی هستی که میخواستی! باید قبول کنی تو نمیتونی همیشه بهترین باشی، اما نباید ناراحت بشی. چون میتونی بهترین موقعیت فکری رو داشته باشی و این ینی بهترین بودن! بهترین بودن ینی بقیه رو(اون چیزی از وجود بقیه که تورو اذیت میکنه) به تخمت حساب کنی. بهترین بودن ینی یه درخت بودن که میتونه بپره. بهترین بودن ینی راضی بودن! اینو مردم نمیفهمن.. بیا ما بفهمیم. بیا اونقد سعی کنیم که دیگه از خودمون راضی باشیم. خدا رو شکر خدا رو شکر خدا رو شکر خنگم نیستیم که فک کنیم حالا نمیشه.. میدونی؟حرص خوردن چیزی رو درست نمیکنه. به اون چیزی که شیفته ت میکنه فک کن و برو به طرفش. اگه میدونستم نمیتونیم اینارو نمیگفتم..اگه میدونستم خنگیم و عین بقیه مخمون از کار افتاده نمیگفتم اینارو. زندگی ایده آله. واقعا هست. و این اول از همه به طرز فکر خودمون بستگی داره.. و بعد به موقعیتایی که توشون قرار میگیریم، و بعد دوباره به طرز فکر خودمون! که موقعیتا رو چه شکلی هندل کنیم اتفاقاشو. که بتونیم مسلط بشیم بهش یا که نتونیم و ضعیف شیم و اذیت شیم. که بتونیم بهترین باشیم، یا نتونیم! میدونم زیادی یه دوکلمه ئم از مادر عروس شد این حرفا.. اما دوروغ نیست.خیال ئم نیست.


........................................................................................

Thursday, May 04, 2006

● فک میکنم به کیوسکت.ازین کیوسکایی که توش خطبه عقد میخونن.محضر مثلن.که شکل قلبه.وصندلیاشو شکل قلب چیدی.و پنجره هاشم.و فک میکنم اون زن و مردی که بیان اینجا و عروسی کنن باید سیندرلا و اون شازده هه باشن.و فک میکنم ایده ی خوبی باید باشه یه عالمه پنجره گذاشتن سر اون قلبه.میدونی یاد چی میفتم وقتی میگی یه عالمه پنجره که ینی کلی نور و اینا؟یاد اون طرحی که برنده معمار بزرگ 84 شده بود.که یه نمایشگاه وسایل خانگی بزرگ بود با یه عالمه پنجره های مربعی شصت در شصت که کاملا تصادفی توی یه سطح مستطیلی بزرگ سوراخ سوراخ شده ن.البته کاملا تصادفی بودنش حسیه که از نامرتب بودنش به آدم دست میده،وگرنه حتمن جاهاشونو تنظیم کرده ن.طراحش(که اسمش رو یادم نیست) میگفت ما یاد کارتون دوران بچگیمون افتادیم که یه هفت تیر داشت که یهو همه جا رو سوراخ سوراخ میکرد:راکی مانولوف. لیوانمو پر از آب آلبالوی تکدانه میکنم که دوس داری چون ترشه.هر قلپ که میخورم بیشتر حس میکنم یه چیز ترش درست کرده ن و توش شکر دونه دونه ریخته ن.بهت فک میکنم و به هومن که یهوکی عاشقت شده و خودت یا نمیدونی یا میدونی.یه عکس دارم که توش دم پنجره ی معروف دم میزامون وایسادی و داره کم کم غروب میشه و تو مانتوی کرمی و مقنعه ی مشکی پوشیدی و بیرونو نگا میکنی.میتونیم اسم عکسو بذاریم تو.میز تو و پنجره ی تو و خود تو،توی عکست.و هروقت اتفاقی نگاه این عکس میکنم پیش خودم فک میکنم تو که لاغری.چرا انقد میگی که چاقی؟ از قبل باهات امشب قرار داشته م وامشب یهوکی من خوابم برده و اس ام اس هم نمیرسه و توهم دیر از بیرون میرسی.یهوکی ساعت سه شب از خواب میپرم و میام آنلاین میشم بلکه باشی!گوش میکنم به صدات که یهوکی وسط اتوبوس زنگ زدی احوال بپرسی و فک میکنم آره دیگه جدی جدی به قول خودت پسر بزرگ شدی.تحملم تموم میشه فقط واسه اینکه این روزا کم تحملم.. دیگه دوستم نداری.این جمله ایه که وقتی بهت فک میکنم یهوکی میپره تو کله م!کلیشه ای و مسخره..اما واقعیت اینه.دیگه دوستم نداری و انتظار نمیره داشته باشی.فحش داده بودم و عر زده بودم و جیمز بلانت گوش کرده بودم وقتی از کافه شانت برمیگشتم و هیشکی تو خیابونا نبود.راستشو اگه بخوام بگم مطمئن نیستم دیگه دوستم نداشته باشی،هیچ مطمئن نیستم.اما تمام مغزم درد میگیره وقتی به جمله های آخرت فک میکنم..تمام مغزم یهوکی سبز میشه و آژیر میکشه منظم و ممتد..اعصاب خورد کن..


........................................................................................

Home